الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
51
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
عجمان به طاق نسيان گذاردهاند ، بازيابند ، ابو الاسود طبق فرمان حضرت مولا عليه السّلام از هيچگونه كوششى بازنماند و براى تعليم دادن دستور زبان عربى بخلى به خود راه نداد و همواره به كوشش خود مىافزود ، تا روزى شنيد يكى از قاريهاى قرآن آيه « . . . أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ . . . . » توبه / 3 را به كسر لام قرائت مىكند . از شنيدن اين اشتباه با خود گفت بر من است كه آنى مردم را از دست ندهم به دنبال اين انديشه خوشنويسى را به حضور خواند و به او گفت : هرگاه ديدى دهان گرد كنم نقطه بر جانب حرف گذار و چون دهن بگشايم ، نقطه بر سر حرف نه و چون دو لب به هم نزديك آرم نقطه در زير حرف بگذار ، اگر در حين تلفظ توجه كردى كه صداى حرف از بينى من بيرون آمد « 1 » دونقطه بر حرف اضافه كن . كاتب طبق دستور او رفتار كرد و در نتيجه اعراب حروف در آن روزگار از نقطهها تشكيل يافت . پس از آن براثر گذشت زمان و لطافت و ظرافتى كه در صنعت نحو به كار برده شد و تهذيب و تنقيحى كه در آن به عمل آمد ، در صدد برآمدند تا اعراب حروف را با نشان روشنترى تعيين نمايند ، بدين مناسبت همان نقطهء واحد در برابر حرف را اشباع كرده و واو كوچكى از آن ساختند و آن را تحت عنوان ضمه روى حرف قرار دادند و براى فتحه الف كوچكى تعيين كرده باز آن را روى حرف گذاشتند و براى كسره الف كوچكى قرار داده زير حرف درآوردند تا بدينوسيله حالت اشتراك جر و نصب در حروف را از يكديگر جدا سازند و براى حرفى كه خالى از علامت ضم و فتح و كسر باشد آن را به دو نشان ديگر مشخص ساختند يكى ( خ ) به اين معنى حرف ساكن اخف از حرف متحرك است و ديگرى سر ميم ( م ) كه انسان بىاطلاع آن را ( ها ) مىپنداشته است يعنى حرف ساكن حركت ندارد و علامت تشديد سهتا سر سين بوده كه بايد كلمه يا حرف را به شدت تلفظ كرد چه آنكه هر حرف مشدّد از دو حرف ساكن و متحرك تشكيل شده است و تو اين شدت را به ذوق خود درمىيابى آنجا كه مىگويى « ربّ » ؛ مىبينى پس از حرف « را » دو حرف « ب » وجود دارد ؛ يكى ساكن است كه در تلفظ آن را در دهان خود متوقف مىسازى و لبها را روى هم مىگذارى و « ب » متحرك به فتح
--> ( 1 ) - مراد وى آن است كه هرگاه كلمهاى داراى تنوين باشد .